محمد مهريار
131
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
گنبدى ، سخت باشكوه به چشم مىرسد . كوچههاى آن گشاد و تميز و ساختمانهاى آن خشتى و محكم است . براى كسى كه به اينگونه ساختمانها وارد باشد خود ديه داد مىزند من كهنم . نمىدانم آمارگران چرا واژهء « روستاى » دلنشين فارسى را عربى كرده و رستاق گفتهاند . اين شهرك و يا ديه در سال 1345 جمعيت آن 2879 نفر بوده است « 1 » و امروز جمعيت آن بيشتر است . سيطره و سلطهء شهرگرايى به اين ديه كهن هم راه پيدا كرده است . متأسفم بگويم كه درهاى آهنى ، ديوارهاى آجرى و طاقهاى صاف با تيرآهن روش معمارى سبك كهن اين ديه را به هم زده است ؛ در حالىكه شكل و وضع قديم با آب و هواى خشك و گرم اين ناحيه مناسبتر بوده است . تنپوش مردم نيز از صورت كهن به صورت حاضر برمىگردد و چادرنمازهاى زنان با پارچههاى چيت علامت آن است . حالت خودكفايى ديههاى دور كوير هم رفتهرفته دارد از بين مىرود . صبغهء زبان كهن هنوز در مردم غليظ و آشكار ديده مىشود . چهرههاى آفتابزده ، اندامهاى به هم پيچيده و پرطاقت و پشتكاردار از خاصهء احوال و روحيات مردم آن است اما ما با واژهء اشكذر كار داريم . واژهشناسى : اگر اين واژه را تقطيع كنيم به دو جزء « اشك » و « ذر » معادل « آذر » مىرسيم . جزء اول همان واژهء « اشك » است كه در كلمهء اشكانيان داريم و با آن آشنا هستيم و به تضاعيف در اين كتاب دربارهء آن گفتوگو كردهايم . اما جزء دوم « ذر » همان تخفيف يافتهء « آذر » است و صحيح كلمه را بايد به صورت « اشكآذر » تلفظ كرد كه « الف » ممدود اول « آذر » به فتحه « كاف » براى سهولت تلفظ تخفيف يافته است و معنى كلمهء « اشكآذر » به صورت صفت و موصوف ( مضاف و مضاف اليه ) به معنى « آذر » منسوب به « اشك » است . اما آذر نه فقط در زبان فارسى به معناى آتش است - به معناى معمول امروز - بلكه « آذر » به معناى مطلق آتشكده هم مىآيد و در اصطلاحات دين زردشتى رايج است . در شاهنامه مىبينيم كه دقيقى مىگويد : يكى سرو آزاده را زرد و هشت * به پيش در آذر ايدر بكشت يعنى زردشت در مقابل در آتشكده سروى كاشت . اين اصطلاح يعنى استعمال « آذر » به جاى آتشكده تا همين امروز هم در دين زردشتى رايج است و بنابراين معنى كلمه مىشود
--> ( 1 ) - ن . ك . به : نشريهء 289 م . آ . ا . ص 126 .